/¤♥درد دل♥¤/
"می
نویسم از تو، از تو ای پاک ترین ، تازه ترین نغمه ی عشق تو که سر سبز ترین
منظره ای ، تو که سرشار ترین عاطفه را ، نزد تو پیدا کردم وتو که سنگ
صبورم هستی ؛ در تمام لحظاتی که خدا شاهد اندوهم هست به تو می اندیشم و به
تو می بالم و از تو می گیرم ، هر چه انگیزه درونم دارم روزها می گذرد ، عشق
ما رو به خدایی شدن است رو به برتر شدن از هر حسی ، که در این عالم خاکی
پیداستدوستت می دارم از همین نقطه ی خاکی تا عرش فریاد نزن ای عاشق ، من صدایت را درون قلب خود میشنوم ، درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود مینگرم . اگه احساسمو میفهمیدی قلبتو دوباره میبخشیدی ، لحظه ی پایان این دیدار را روز آغازی دگر می دیدی اگه بیهوده نمی ترسیدم عشق و اونگونه که هست میدیدم شاید این لحظه ی غمگین وداع قلبمو وباره می بخشیدم ، هر دو در بی راهه ی بی رحم عشق با دل و احساس خود درگیریم ، بیشتر از همیشه دوستت دارم گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم ، زیر آوار فروریخته ی عشق از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم . ی آمد که حرف عشقو با ما زد ! اولین روز بارانی را به خاطر داری!!غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم. و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود. چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم …فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو... باید رنج ها پوست شما را بشکافند پیش از آنکه
معنای حیات را دریابید ، چرا که اگر می توانستید شگفتی های روزانه زندگی
خود را سراسیمه و در عین حال به درستی و با تامل بشناسید ، چنین نمی
پنداشتید که شگفتی های رنجها کمتر از عجایب شادیهایتان است . جبران خلیل جبران
نمی دانم چرا امشب دل نیلوفری پژمرد به
دنبال مزار من کدامین چشم می گردد
سلام دوستان خوبین؟همونطور که گفته بودم کم میام وب و نمیتونم بهتون سر بزنم حالام بعد دو ماه برگشتم امیدوارم از یادتون نرفته باشم در هر حال دیرکردم رو ببخشین. بهش گفتم حقیقت رو
بگو تا روشن شم وقتی حقیقت رو گفت کلا” خاموش
شدم . ..
من نه عاشق
بودم،
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من،
من خودم بودم و یک حس غریب،
که به صد عشق و هوس می ارزید، من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت،
گر چه در حسرت گندم پوسید،
من خودم بودم و هر پنجره ای،
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود،
وخدا می داند،
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود،
من نه عاشق بودم،
و نه دلداده گیسوی بلند، آنگاه که... ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهایت حس می کنی به خاطر بیاور که...
زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.
بی سبب نیست چنین فریادم ، بی گناه در دام عشق افتادم ،
چه درست و چه غلط زندگی هم خودم هم تو رو بر باد دادم بی گناه در دام عشق افتادم ،
کاش ازاین عشق نمی ترسیدم .
ما سزاواریم اگر گریانیم این چنین خسته و سرگردانیم ، ما که دانسته به دام افتادیم ، چرا از عاشقی رو گردانیم ؟
تو که هم دردی مرا یاری بده ، به من عاشق امیدواری بده ، اگه عشق با ما سر یاری نداشت ، تو به من قول وفاداری بده ...
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد !
به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی ...
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست ...
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست ...
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
خودش می بردت هر جا دلش خواست ...
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...
به امیدی که ساحل داره این دریا !
به امیدی که آروم میشه تا فردا !
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره !
به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره !
دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی ...
باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
خودش می بردت هر جا دلش خواست ...
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...

دومین روز بارانی چطور؟پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی
و سومین روز چطور؟گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری 



ر
گاه مهر به شما اشاره کند دنبالش بروید .حتی اگر گذرگاهش سخت و ناهموار
است .و وقتی بال هایش شما را در بر می گیرد اطاعت کنید .حتی اگر شمشیری که
در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند .و اگر با شما سخن گفت او را
باور کنید .گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را
ویران می کند . جبران خلیل جبران

چرا پروانه عشقی
درون پیله اش افسرد
نمی دانم چرا عاشق نباید شادمان باشد
چرا بی خانه
و تنها چرا بی همزبان باشد

نمی دانم کجا این دل به مسلخ برده خواهد
شد
کجا آوازه دردم زخاطر برده خواهد شد




| Design By: KHanOomi |



